پیش میاد که زندگی آدم رو بذاره تو بُهتدیشب وبلاگ دختری نه چندان نا آشنارو مرور کردم که چقدر یکی دو سال پیش حال و احوال منو داشت.
پسری درون گرا که یحتمل حوصله ی ترسیم آینده رو نداشته عاشقش بوده، دختر نوشته بود شاید اون قدری من رو دوست نداره که بخواد زندگی آینده ش رو با من بنا کنه! و از ابهامات پی در
خانوم طاهری می گفت کم تر کسی پیش میاد که بتونه رابطه ی عمیقی با همچین پسری برقرار کنهو البته نمی دونه وقتی کسی پیدا شد که همچین رابطه ای برقرار کرد با چنین پسری، کم تر پیش میاد فراموشش کنه، کم تر پیش میاد با نبودش، با ندیدنش، با کم محلی هاش، با بعضی بی انصافی هاش بتونه دلشو ازش خالی کنه.
من دخترم، م